محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

149

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

فصل نهم تاريخ اسپانياى مسيحى از قيام مملكت غرناطه تا اتحاد دو مملكت قشتاله و آراگون 1 - قشتاله چون فرناندوى سوم ( فرديناند ) پادشاه قشتاله به سال 1252 م بمرد پسرش آلفونسوى دهم ملقب به دانشمند يا حكيم oibaS LE - كه به سبب شوق و علاقه‌اش به علوم و ادبيات اين لقب يافته بود - به جاى پدر نشست . آلفونسوى دانشمند به اصلاح امور ملك پرداخت و بويژه در اصلاح قوانين گام بزرگى برداشت . جامعهء اسپانيايى در اين عصر نياز به قوانينى داشت كه با تحولاتى كه در آن پديد آمده بود سازگار باشد . اين قوانين بايد جلو طغيان اشراف و سروران را بگيرد و از رقابتها و كينه‌توزيهاى ميان طوايف بكاهد . ديديم كه خايمهء فاتح پادشاه آراگون هم در همين اوان در مملكت خود سرگرم يك سلسله اصلاحات مهم بود . آلفونسوى دهم طمع در آن داشت كه امپراطورى عظيمى به وجود آورد حتى هواى به دست آوردن تاج امپراطورى مقدس روم را در سر مىپرورانيد . سبب اين بلندپروازيها آن بود كه مادرش بانويى آلمانى بود از خاندان‌هاى اصيل و دخت امپراطور فيليپ . آلفونسو براى تحقق اين خيال اموال بسيار خرج كرد و چون نيازمند پول شد سكه‌هاى قلب به جريان گذاشت و اين امر در وضع اقتصادى مملكت تأثير ناگوارى داشت . آلفونسو با وجود اشتغالاتش به امور داخلى به شيوهء اسلاف خود جنگ در اراضى اسلامى را ادامه مىداد . در اوايل كار توانست شهر قادس را از ساكنان